خرید بک لینک
سلام همه وجودم....... نمیدونم چجور از خدا تشکر کنم.... و اما ب بهادرم....نمیدونم چی بگم که تو اینقده خوبی و احساس مسیولیت میکنی... امروز ساعت 13 و اندی نفسم یهو برام عکس فرستاد... و غافلگیرم کرد... خداروشکر... " بالاخره مــــــاشین خریدیم"..... خدایااااااااااااااااااااا تن نفسمو سالم نگه دار که همیشه نفساشو حس کنم... خدایاااااااااااااااااااا بابت بزرگیت ممنونم.... خدایاااااااااااااااااااا بابت نگاهت ممنونم ... بابت خوب بودن نفسمم ممنونم... امروز منو نفسم نماز شکر میخونیم.. بخاطر سپاس فراوان از خدامون...... قرار بر این شد نفسم تونست شب بیاد خونمون... و شرط کرد

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 11:05

سلام همه وجودم... میخوام امشبمو که بهترین شب زندگیم بود رو با نوشتن تو وبلاگمون مرور کنم...... امروز من درحال درست کردن کیک خامه ای خونگی بودم.... که ب نفسم پی ام دادم و گفتم هرجور شده باید برا شام هم همینجا باشی نه فقط بعد از شام بیای...... اونم گفتش چشم..... خلاصه من رفتم تو آشپزخونه...و غذامو درست کردم... کیکمم که از قبل آماده کرده بودم.... رفتم تو آینه یخورده خودمو صافو صیف کردم... نگاه ب ساعت کردم دیدم شده 18و 35 دقه..... قرار بودش که 18 ب بعد بیاد..... یکم دیگ انتظار کشیدم که یهو در ب صدا دراومد.... مامانم رفتش در رو باز کرد... و منم تو حال ایستاده بودم .. وقتی عزیزم اومد د

برچسب: بهترین منوی تولد,بهترین غذای مناسب تولد, نویسنده: سام نصیری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 5:56

مهربـــــــــــــــــــونم...! دیشب بعد از تو که شب بخیری دادی خوابم نبرد.... منم نمیدونستم چیکارکنم آخه خواب رو چشام نمیومد..... اومدم با گلای قشنگت که برام آوردی و قرآنی که خریده بودی یخورده مثلا خلاقیت ب خرج دادم... میگن سوره "یوسف" خوندنش عشق بین دو طرفو آتشین تر میکنه.... منم شاخه گلتو گذاشتم لابه لای "سوره یوسف" ... انشالله که عشقمون تا ابد مثل الانمون گرم و پررنگ باشه....و انشالله که کلام الله مجید نگه دار و رهنمامون باشه..... و امــــــا اینم خلاقیتای خـــــــــــودم واما اینم کنار هم چیدن " انگشتر نامزدی و هدیه ی تولدم" و آرزوی من برای همه این عکس زیر

برچسب: حوصلم سر رفته in english,حوصلم سر رفته,حوصلم سر رفته دلم گرفته,حوصلم سر رفته به انگلیسی,حوصلم سر رفته چه کار کنم؟,حوصلم سر رفته چه کنم,حوصلم سر رفته کجا برم,حوصلم سر رفته چی کار کنم,حوصلم سر رفته خدا,حوصلم سر رفته باید چیکار کنم؟, نویسنده: سام نصیری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 5:55

سلام عزیزم... چندروز دیگه تولدمه... جالبش اینجاست که خودم از خودم پذیرایی میکنم آخه عزیزم یکم مشغله فکریش این روزا زیاده.. بخاطر راه اندازی مغازه... و کارای دیگه..... اونوقته که منم بش دیشب یادآوری کردم "یادت نره تولدمو تبریک بگی ها" حرفهای دیشبمون مـــــــــن:نفسم بهادرم:جون دلم مــــــن:یادت نره تولدم اولین نفری باشی که تبریک بگی... اگه فراموش کردی میزنمتا.... بهادرم:عزیزم چشم..یادم هست.. مــــــن:مرسی گلم بهادرم:اگه شنبه رفتم تهران نشدبیام خونتون واسه تولدت "کادوی تولدتو"میدم یکی برسونه دستت.. مـــــــن:ولی من دلم میخواد خودت بیا

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 7:00

دیشب عزیزم اومدش خونمون.....ولی خب خیلی زود رفتش...... آخه برادرش کار داشت دیگه باید میرفت... ولی همینکه همو دیدیم.. همینکه نفسامون زیر یه سقف بود بازم شکرررررر... انتظار زیباترین تصویر دنیاست "وقتی حاصل تصویرش تـــــــــــــو باشی" اینم یه دونه از پیامای قشنگت....

برچسب: قشنگترین حرفهای عاشقانه,قشنگترین حرفهای دنیا,قشنگترین حرفهای دل,قشنگترین حرفهای عاشقانه دنیا,قشنگترین حرفهای دلتنگی,یاد حرفهای قشنگت,ياد حرفهاي قشنگت,آهنگ یاد حرفهای قشنگت,ای که حرفهای قشنگت, نویسنده: سام نصیری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:57

دلم خیلی گرفته..... دیشب با بغض خوابیدم....شاید دارم زور میگم شایدم نه.... شاید تو درست بگی شایدم نه... نمیدونم.... فقط همیشه دوس داشتم برای یبار هم که شده تو دنیای خودم ..دنیای علاقه هام زندگی کنم... نه دنیای دید اطرافیانم... دیشب بهادرم به من گف چـــــادر باید بپوشی..... یعنی بازم حرف چند ماه پیششو که قرار بود دیگه گیر نده از این بابت رو.... پس گرف... اما من چادر زدن رو فقط برای بعضی جاها دلم میخواد بپوشم.. نه همه جاها..... همیشه دوس داشتم با شوهرم وقتی راه میرم با تیپ شخصیتی ..مانتو بلند و شیک و بدون چادر باشم... بعضی جاها دوس دارم راحت باشم... اما نشد... از این زورم میاد

برچسب: هی روزگار,هی روزگار لعنتی,هی روزگار نامرد یواش,هی روزگار نامرد,هی روزگار شعر,هی روزگار عکس,هی روزگار من,هی روزگار من به درک,هی روزگار بی وفا, نویسنده: سام نصیری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 15:53

سلاااااام مهربونم..... اگه میگم مهربون ..چون واقعا مهربونی.... هر چی بگم کم گفتم....آخرش باهات آشتی کردم.... چون میدونستم قهرفاصله میاره... هرچندمن از تو مطمینم و میدونم فاصله بین منو تو بوجود نمیاد.... چـــه لحــ♥ـظه قشنـــگیه … کـــه بعد از کلی صبــر ، عشقــ♥ــت بشـــه همســـرت .....! من خـــوشبخــــت ترینم .. چـــون تــــــــو رو دارم .. تــــــویی که .. حتـــــی فکر کردن بهت .. قلبمـــــو گرم میکـــــنه .. تـــــو رو با همـــه دنیــــــا هم عوض نمیکنم .. هیـــــچوقت اینقــــــدر آرامش نداشتـــم محبوب ِ قلبـــــم .. دوســــــت دارم

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 15:53

سلام مهربونم اومدم بنویسم امروز پنجشنبه 8مهرماه 1395 ساعت 10:41تقریبا ... دومین تماس منو تو بود.....اما امروز اولین تماس دوره نامزدیمون بود.... باهم کمتر تماس میگیریم چون من روم نمیشه هنوز......و اینکه همیشه خانواده هستن بیشتر حیام میشه.... ولی خیلی خوشحال شدی وقتی یهو بهت زنگ زدم میخواستی بری پول آرد پرداخت کنی.. تو پیچ بودی و وقتی من زنگ زدم ایستادی یه گوشه تا که راحت تر صحبت کنیم.... در حد 5 دقیقه باهم حرف زدیم و بعد خداحافظی کردیم..... مینویسم تا روزی بیادم باشند خاطرات قشنگ باهم بودنمون اما کنار هم نبودنمون..... ان شالله روزی که ازدواج کردیم همه این روزای قشنگ یاد

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 6:00

صفحه بندی